تبليغاتX
این سایت را حمایت می کنم
ابزار و قالب وبلاگبیست تولز

گوگل پلاس

head> " آبدانان نگین غرب "
" آبدانان نگین غرب "
" آبـــــــــدانــــــــان"
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1390/12/17 توسط " مـــوســـا ...آبدانان " |

سلام دوستان این پست ثابتمه تصمیم گرفتم روزی یه جمله اینجا بنویسم  البته شایدم بیشتر ...

واسه دیدن پستهای جدید برو پایین ...



زندگی تراژدی است برای آن‌کسی‌که احساس می‌کند و کمدی است

 برای آنکه می‌اندیشد...1391/2/24

. . . . . . .

ميان انسان و شرافت رشته باريکي وجود دارد و اسم آن قول است ...1391/2/25

. . . . . . .

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ... 

به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته ...

باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است...1391/2/26

. . . . . . .

چه رنجی است لذتها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن 

و چه بدبختی آزاردهنده ایاست “تنها خوشبخت بودن!”...

 در بهشت تنهابودن سخت تر از کویر است...1391/2/27

. . . . . . .

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند تا آیندگان ندانند ...

بی عرضه گان این برهه از تاریخ ما بوده ایم ... 1391/2/28

. . . . . . .

به راستی در دو راهی ظلمانی به سر میبرم ، کلام بی آلایش ،

 نشان بلاحت است و پیشانی بی چین نشان بی عاری ... 

آنکه میخندد خبر هولناک را هنوز نشنیده است...1391/2/29 

. . . . . . .

ادامه مطلب



 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/02/30 توسط " مـــوســـا ...آبدانان " |

پس از مرگ ، بر گورم بیا ، مبادا از گورستان خاموش شهر



وحشت كنی ، آنجا در زیر خاك قلبی آرام خفته است ، آنجا



چشمانی در انتظار تو بیهوده نهفته است ، آنجا اشك واحساس



با هم آمیخته است ، پس از مرگ من اگر كسی را دیدی كه



شبیه من بود مرا به یاد بیاور ، اگر شمعی را دیدی به یاد من



باش ، اگر ترانه ای سرودی كه زیبا و غم انگیز بود به یاد من آن



را زمزمه كن ، آری زیبایم پس از مرگ بر گورم بیا ، و علفهای



هرز را از گورم دور كن ، خاك سرد گورم را بر سینه ات بفشار



كه قلب من تپش قلب تو را احساس خواهد كرد...

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1391/02/26 توسط " مـــوســـا ...آبدانان " |

گشاده دست باش ، جاری باش و کمک کن چون رود


باشفقت و مهربان باش ، چون خورشید


اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان ، چون شب


وقتی عصبانی شدی خاموش باش ، چون مرگ


متواضع باش و کبر نداشته باش ، مانند خاکش


بخشش و عفو داشته باش ، چون دریا


اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش مانند آیینه ...


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/02/17 توسط " مـــوســـا ...آبدانان " |


من سلام را دوست دارم اما از زبانم میترسم ... عشق را دوست دارم ولی از زنها میترسم ... 

دین را دوست دارم ولی از کشیش ها میترسم ... قانون را دوست دارم  ولی از پاسبانها میترسم ...

 کودکان را دوست دارم ولی از آینده میترسم ... من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره میترسم ... 

من میترسم پس هستم ... اینچنین میگذرد روز و روزگار من ... من روز را دوست دارم اما از روزگار میترسم ...

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/02/10 توسط " مـــوســـا ...آبدانان " |

 

گاهی اوقات ساعت هایی را که میابم گم میکنم هنوز ...


به همان راحتی قرن پیش که نمی دانم ... 


یادت هست تمامی اوراق را آنچنان نوشیدم که 


حق داشت من را با تمام نداری هایم ببلعد ... 


گاهی اوقات... پشت سرت را هم نگاه کن !!!


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/02/03 توسط " مـــوســـا ...آبدانان " |

 هیچ چیز برای نوشتن ندارم...

معنای این سکـوت چیست؟

من گمشده ام در تو یا تو گم شده ای در من ای زمان؟

کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پایین نیامده بودم،‌ كاش ...

سلام ... 

خداحافظ ...

چیز تازه اگر یافتید بر این دو اضافه کنید...

تا بل باز شود این در گمشده بر دیوار...

نوشته شده در تاريخ جمعه 1391/01/25 توسط " مـــوســـا ...آبدانان " |

زمین همیشه مرا سمت دیگری می برد

همیشه کودکی ام با شما زمین می خورد

اهالی همه ی شهر های بارانی!

گُلی که در هوس آفتاب می پژمرد

به زیر لای و لجن بی گناه مدفون شد

کسی که خنده ی خورشید را نمی آزرد

زمین طبق طبق کنایه می رویاند

نگاه سایه از این اتّفاق سیلی خورد

رسیده ام به فلاتی ز دور ناپیدا

و ماه، ماه پر احساس عشق هم افسرد

دلم نخواست بگویم که باورم شده است

دلم به خاطر عشقی غریب و مبهم مُرد

شاعر محمد حیدری آبدانان...

نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/01/19 توسط " مـــوســـا ...آبدانان " |

دهانت را می‌بویند

        مبادا که گفته باشی دوستت می‌دارم. 

                   دلت را می‌بویند

               روزگارِ غریبی‌ست، نازنین

و عشق را

    کنارِ تیرکِ راهبند

       تازیانه می‌زنند.

               عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

در این بُن‌بستِ کج‌وپیچِ سرما

     آتش را

            به سوخت‌بارِ سرود و شعر

                        فروزان می‌دارند.

                          به اندیشیدن خطر مکن.


               روزگارِ غریبی‌ست، نازنین

آن که بر در می‌کوبد شباهنگام

           به کُشتنِ چراغ آمده است.

               نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابانند

   بر گذرگاه‌ها مستقر

         با کُنده و ساتوری خون‌آلود


               روزگارِ غریبی‌ست، نازنین

و تبسم را بر لب‌ها جراحی می‌کنند

        و ترانه را بر دهان.

               شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کبابِ قناری

        بر آتشِ سوسن و یاس


               روزگارِ غریبی‌ست، نازنین

ابلیسِ پیروزْمست

          سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است.

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد..

               

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1391/01/10 توسط " مـــوســـا ...آبدانان " |

 

 عکس انواع غذاهای چینی و ایرانی حتما دانلود کنید .

 

دانلود کنید .


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/01/06 توسط " مـــوســـا ...آبدانان " |

سلام دوستان امروز یه مهمون ویژه داشتم ... عمو خلیل مهربون 


http://khalilabedi.blogfa.com/

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به وبلاگ آبدانان نگين غرب ( يا آره يا نه ) مي باشد.

پيج رنک